خرید بک لینک

آخر این هفته باید یه وقت برایِ خودم بذارم و دست خودم رو بگیرم و برم بیرون و با هم قدم بزنیم و چند ساعتی رو تنها باشیم.

برچسب: نویسنده: نیکی جلالی تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 6:17

دیشب حقوق تست هوش هایی که گرفتم رو ریختن و حس خوبی دارم :) فردا میانترم روان شناسی اجتماعی دارم و فکر نمیکردم حجمش اینقدررررر زیاد باشه، ولی خب امتحانش رو که بدم فقط ارائه اش میمونه که میره برا هفته ی بعد، چهارشنبه هم روش تدریس ریاضی پرونده اش بسته میشه، میمونه دوتا ارائه و یه تحقیق دیگه که باید تا هفه ی بعد همه اش تموم شده باشه.

آخر ترم ها یه حال و هوایی داره که اصلا اصلا اصلا دوسش ندارم.

برچسب: نویسنده: نیکی جلالی تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 6:17

دوست دارم بخونم برا المپیاد، ولی آمارم ضعیفه و همین به طرز عجیبی دو دلم کرده و نمیدونم ثبت نام کنم یا نه!

برچسب: نویسنده: نیکی جلالی تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 6:17

امروز ثبت شه به عنوان یکی از عالی ترین روزهای عمرم :)

رضا رشتی و میوه یخی های خوشمزه اش، خواجو و حال و هوایِ قشنگش، دخترِ گوگولی و نازِ جدیدم که هنوز براش اسم انتخاب نکردم، پیاده روی و خنده ها و حالِ عااااااالی، یاد گرفتنِ نه تا حرفل اولِ خط بریل :)

همه ی اینا ثبت شه اینجا تا هر وقت چشمم بهشون میخوره فقط لبخند بزنم و بشم پر از حسِ خوب.

برچسب: نویسنده: نیکی جلالی تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 6:17

داستان های احسان عبدی پور رو خیلییییی دوس دارم.

راجرز | بشنویم

برچسب: نویسنده: نیکی جلالی تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 6:17

میدونی چیه؟ اون ته دلم انگاری یه حسی بهم میگه همه چی درست میشه، برمیگرده به زندگی و دوباره خنده میاد رو لب هایِ هممون، برمیگرده به زندگی و بالاخره بابا گفتن هایِ محمدجواد رو میشنوه، برمیگرده به زندگی، میدونم برمیگرده.

خداقشنگه امیدمون فقط به درگاهِ خودته.

برچسب: نویسنده: نیکی جلالی تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 6:17

دیروز کلی برایِ خودم کار دست و پا کردم که یه لحظه بیکار نشم و نخوام فکر کنم، حتی یخچال رو هم تمیز کردم، کاری که همیشه ازش بدم میومده، ولی میدونی چیه؟ هرکاری هم بکنم این فکرهای لعنتی بالاخره یه جایی پی

برچسب: نویسنده: نیکی جلالی تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 6:17

امشب دوساعتِ تمام رو سنگ های سرد نشسته بودم و سرما رو حس نمیکردم. پنج بار سوره ی یاسین رو خوندم، حرف زدم و سعی کردم خودمو خالی کنم.
احتیاج داشتم به اون فضا و اون صدا و حال و هوا.
عجیبه!
الان که پتو رو پیچیدم دورم و اتاق هم سرد نیست لرز افتاده تو وجودم.

برچسب: نویسنده: نیکی جلالی تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 6:17

نوشته بود کاش آغاز به یادِ هم بودنمون رفتنِ عزیزی نباشه! ولی برایِ ما بود.

برچسب: نویسنده: نیکی جلالی تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 6:17

صفحه بندی